طبق یک رسم دیرینه، قدرت امرى مردانه محسوب و عرصه سیاست متعلق به مردان است. در این حالت زنان در طول تاریخ نتوانستند آن طور که شایسته است در قدرت سهیم باشند و هرگاه زنى خواسته تا به حق مسلم خود در عرصههای سیاسی دست یابد، با موانع متعددى مواجه شده است.
طبق نتایج تحقیقات، سطح مشارکت مدنی در میان زنان ایرانی بسیار ضعیف است، اما در این میان فعالیتهای مذهبی – خیریهای زنان بالاترین سطح مشارکت را تشکیل میدهد. این در حالیست که در خانة احزاب ایران تنها یک زن حضور دارد و این به دلیل مردانه بودن ساختار این تشکیلات است.
اما مسائل اقتصادى را نیز می توان شاه بیت حذف زنان در مسایل سیاسی محسوب کرد. زنان به دلیل وابستگى اقتصادى که از محیط خانواده تا سطح جامعه به مرد دارند و به دلیل نداشتن قدرت اقتصادى، قادر به توانمندسازى خود نیستند و نمى توانند وارد لابى هاى سیاسی شوند و به همین خاطر بسیار دیده شده که از معادلات و بازى هاى سیاسى باز مى مانند.
در کنار مسائل مطرح شده، گاهى نگرش هاى مردانه اى که زنان نسبت به خود دارند، باعث مهم تلقى نشدن زنان در سیاست مى شود. ریشه چنین دیدگاهى را مىتوان در ادبیات، سینما و آموزش و پرورش جامعه جست وجو کرد. تاکیدى که بر تفاوت نقش هاى سیاسى و اجتماعى و حتى خانوادگى دختران و پسران مى شود، باعث تربیت زنانى خواهد شد که مى پذیرند در حاشیه باقى بمانند و وارد عرصه تصمیم گیرى نشوند. بدین ترتیب، زنان در یک دوره «عقب ماندگى آموخته شده» قرار مى گیرند و به اعمال اصول و برنامه هایى مى پردازند که مردان کشف و تدوین کرده اند.
بنابر آنچه گفته شد، مجموعه عوامل و دلایل ذکر شده باعث مى شود زنان در مناسبات سیاسى با انفعال بیشترى برخورد کنند و به نوعى عملکرد آنان با بى تفاوتى و سیاست گریزى مردان همراه شود. با این همه مى توان نگاهى مثبت نیز به وضعیت کنونى داشت. به هر حال وضعیت فعلى نسبت به گذشته، تغییر چشمگیرى پیدا کرده و زنان نیازى به تلاش براى مطرح کردن لزوم حضورشان در صحنه سیاست ندارند.
نقش زنان در تاریخ ایران دارای فرازو نشیبهای بسیاری بوده است. اما اگر خواسته باشیم نقش زنان در عرصههای سیاسی را مورد بررسی قرار دهیم باید گفت که در آداب ایرانیان زنان کارهای قبیلهای را به عهده میگرفتند و به مقام روحانیت نیز میرسیدند و زنجیر اتصال خانواده به وسیله زنان صورت میگرفت. با گذر از این مرحله زنان دوشادوش مردان کار میکردند و با آنان در امور مختلف همکاری داشتند و با ورود به دوره ساسانی نه تنها زن ایرانی از شخصیتی بهرهمند نبود بلکه موقعیت اجتماعی و خانوادگی وی به مراتب پستتر از زنان عهد قاجار در ایران بوده است.
در این دوره کار و مشاغل زنان متناسب با طبقهای بود که در آن تولد یافته بودند و از حقوق و امتیازات اجتماعی کمتری نسبت به مردان برخوردار بودند و خانهداری و مادر شدن را توصیه میشد. اما اوج حضور زنان در سیاست پیش از انقلاب اسلامی به دوران سلطنت قاجار باز میگردد. در این دوره زنان مستقیم و غیر مستقیم در نهادهای سیاسی وظایفی را برعهده داشتند از جمله مهد علیای اول مادر فتحعلیشاه از زنان با قدرت سیاست در ایران معاصر بود که توانست از شورشهای نظامی ممانعت به عمل آورد و پایتخت را تا ورود پسرش به خوبی نگهداری نماید.
گذشته از نقش زنان در سیاست در دوره های قبل لازم است بدانیم که مشارکت اجتماعی زنان قبل از انقلاب به آموزش وسطح سواد، میزان اشتغال، شرکت در انتخابات بستگی داشت اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی گامهای اولیه در راه نهادینه کردن نظام جدید برداشته شد وبدون هیچ شک وشبهه وتعریف در بسیاری از موارد بیش از مردان فعال بوده اند به طوری که زنان در مسائل سیاسی –اجتماعی جامعه خود بسیار فعال شدندگرچه موانع مهمی بر سر راه مشارکت سیاسی-اجتماعی زنان وجود داشت بعد از انقلاب اولین انتخابات که تعیین نظام سیاسی بود وبا ۹۸ در صد رای مردم به جمهوری اسلامی صورت گرفت،نشان داد که نیمی از آراء متعلق به زنان می باشد با این حال قانون اساسی هیچ محدودیت ویا ممنوعیتی برای شرکت زنان در مسائل سیاسی – اجتماعی قرار نداده است وهمین امر سبب شد که شورای فرهنگی – اجتماعی زنان در ۱۹ خرداد ۱۳۶۶ شکل گیرد وهمچنین مراکز امور مشارکت زنان ودفتر امور بانوان وزارت کشور ودفتر امور زنان آموزش وپرورش نیز وفعالیت خودشان را آغاز نمایند.
حال با توجه به جایگاه زنان در ساختار جمعیتی کشور که گفته میشود ۴۹ درصد جمعیت را شامل شدهاند، نقش آنان در شاخصهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قابل بررسی است، چرا که وضعیت آنان به نوعی انعکاسی از وضعیت شاخصهای توسعهیافتگی در کل جامعه است.
اما اگر بخواهیم نگاهی به مشارکت سیاسی زنان در قبل و بعد از پیروزی انقلاب داشته باشیم میتوان اولین جرقه آن را در سال ۱۲۸۵ شمسی وآغاز نهضت مشروطه عنوان کرد که نقش زنان در پیروزی انقلاب مشروطه قابل توجه است. اعتراضات و عملکرد آنان در جریان فتوای میرزای شیرازی مبنی بر تحریم استعمال تنباکو و در اعتراض به اعطای امتیاز به رویتر در اواخر حکومت قاجار بارها از سوی صاحبنظران سیاسی مورد تحسین واقع شده است.
اما متاسفانه پس از پیروزی مشروطهخواهان و به هنگام تدوین اولین قانون اساسی کشور و اعطای حق رای به مردم، حقوق سیاسی زنان نادیده گرفته شد و از حق رای محروم شدند. با شروع سلسله پهلوی موج تجددگرایی هم آغاز میشود و بحران حقوق زن نخستین بار خود را عیان کرد، به طوری که در جریان رویداد کشف حجاب در ۱۷ دی ۱۳۱۴ شمسی، بخش وسیعی از زنان ایران به طرفداری از مراجع و علمای دینی با این رویداد اجباری مخالفت کردند. در واقع طی دوره سلطنت پهلوی اول، زنان همچنان از حقوق انسانی خود محروم مانده و همپای صغار و مجانین از مشارکت سیاسی محروم بودند. با وجود این، برخی نویسندگان غربی کوشیدهاند این طور وانمود کنند که در دوره رضاخان حضور روزافزون زنان در فعالیتهای ملی باعث شد تا زنان با وجود این که حق رای نداشتند به تدریج احترام خاصی در جامعه کسب کنند.
در دوره سلطنت محمدرضاشاه، قانون منع حق رای زنان تا سال ۱۳۴۱ به قوت خود باقی بود. این امر تنها باعث شد که برخی زنان طبقات بالا و خاص جامعه به برخی مناصب و پستهای سیاسی دست یابند و رژیم، بعد از حضور همین تعداد زن در مقامهای سیاسی فرصت مناسبی برای تبلیغات عوامفریبانه و ادعای برابری حقوق زنان و مردان را به دست آورد، ولی منظور اصلی اعطای حق رای به زنان که فراهم کردن بستر مناسب برای مشارکت عموم زنان است، هیچگاه برآورده نشد.
اما در دوره محمدرضا پهلوی از سال ۱۳۴۲ برای نخستینبار در تاریخ دستگاههای اجرایی کشور، فرخرو پارسا به سمت معاونت وزارت آموزش و پرورش منصوب گردید و سپس از سال ۱۳۴۷ وی اولین و البته تنها وزیر زن ایرانی بوده است. در سال ۱۳۴۶ فرح پهلوی همسر شاه به ریاست شورای نیابت سلطنت منصوب شد که در آن زمان بالاترین منصب سیاسی زنان محسوب میگردید. به علاوه در کابینه امیرعباس هویدا، غیر از فرخرو پارسا، مهناز افخمی از سال ۵۴ تا ۵۶ شمسی و سپس آموزگار به عنوان مشاور امور بانوان حضور داشتند. علاوه بر این دو میتوان از ظفردخت اردلان، به عنوان اولین نماینده ایران در کمیسیون زنان سازمان ملل (۱۳۴۰)، مهین زندی اولین زن بخشدار حومه کرج و مهرانگیز دولتشاهی اولین زن سفیر ایران در دانمارک هم به عنوان صاحبمنصبان سیاسی نام برد.
همچنین اولین گروه از زنان در انتخابات مجلس سال ۱۳۴۲ به صورت کاندیداهای کنگره آزادزنان و آزادمردان به مجلس راه یافتند. بسیاری از این زنان از همسران و بستگان رجال و متنفذین یا امرای ارتش محسوب میشدند.
اما پس از پیروزی انقلاب صریحترین موضعگیری نسبت به مشارکت زنان در قانون اساسی جمهوری اسلامی انعکاس یافت. در این قانون نهتنها هیچ تبعیضی در لفظ و معنا به دلیل جنسیت مقرر نشده و راه قانونی برای مشارکت زنان در تمامی صحنهها فراهم آمده است، بلکه در این قانون از شان خانوادگی و اجتماعی زنان نیز حمایت شده که نشانه نگرش مثبت رهبران انقلاب اسلامی به مسائل زنان است.
اولین جایگاه حضور زنان در عرصه سیاست، در مجلس شورای اسلامی بروز و ظهور یافت. طی ۳۰سال گذشته، میزان سهم زنان در فهرستهای انتخاباتی بتدریج افزایش یافته و در مقاطع خاصی زنان موفق شدهاند که در میزان سهم خود در فهرستهای انتخاباتی جهش ایجاد کنند. درصد نمایندگان زن مجلس هرچند در ابتدای انقلاب با کاهش روبهرو بود ولی در سالهای پس از آن افزایش یافت. نخستین حرکت قابل ملاحظه در این عرصه، در انتخابات مجلس پنجم بود. نرخ رشد درصد داوطلبان زن نمایندگی مجلس طی دورههای اول تا هفتم برابر با ۱۶۵ درصد بود همچنین حضور زنان در پستهای کلیدی از جمله ریاست سازمان حفاظت محیط زیست و همچنین حضور زنان وزیر در کابینه دهم . از نقش و حضور چشمگیر زنان در عرصه سیاست بوده است.
اگر چه در این دولت نیز از سه وزیر زن نام برده شد اما بسیاری از مراجع و روشنفکران سیاسی جامعه به طور آشکارا در رسانهها به مخالفت با این امر پرداختند.
اما این انتصابها و مخالفتها باید دید از چه نظر و بر چه اساسی میباشد، چرا که در حال حاضر زنان با حضور در عرصههای مختلف قدرتهای مدیریتی و مشارکتی خود را به اثبات رساندهاند و فقط صرف زن بودن نمیتواند مانع حضور مشارکت زنان در امور سیاسی باشد.
